و اما یزد
از وقتی برگشتیم شما همش حوصله ت سر میره گاهی با آنا میری تو حیاط مجتمع توپ بازی میکنی گاهی منو بابا هم اگه فرصت داشته باشیم میام و با هم تو حیاط پشتی که همیشه خلوت هست بازی میکنیم چند روز پیش خلاقیتت گل کرده بود و بازی اختراع میکردی به آنا میگفتی شما روی این صحنه (درب فاضلاب) باش من رو این صحنه (که دقیقا روبروی هم بودن ) بعد برای هم توپ مینداختین جالب این بود که قانون بازی طوری بود که شما از صحنه ات میتونستی خارج شی ولی آنا نه ، تو بازی با بابا هم یه دروازه فرضی در نظر گرفتی که اگه توپ ازش رد میشد به قول خودت بابا گل باز (احتمالا به معنی بازنده) میشد خلاصه اینکه حسابی زندگی کسل کننده آپارتمانی روی تقویت خلاقیت شما موثر بوده دیروزم یه بازی اختراع کردی به نام پ بب . وقت خواب از آنا در خواست قصه های بلند میکنی گاهی وقتی آنا خسته است و قصه یادش نمیاد شما براش قصه تعریف میکنی تا یاد بگیره و برات بگه وقتی هم که یه قسمت قصه تموم شد درخواست میکنی صفحه بعدیش رو تعریف کنه این کلمه صفه در دایره لغات شما خیلی پر کاربرده مثلا وقتی از قسمتی از کارتون خوشت میاد میگی از این صفه اش خوشم اومد . همه ی ما و گرفتاریهامونو درک میکنی و برای استفاده از تلوزیون و کامپیوتر (که خیلی محدود هم هست) اجازه میگیری و جدیدا بیشتر خودتو با عروسکات سرگرم میکنی . دختر گلم عاشق این درک زیادتم و امیدوارم در آینده ی نزدیک شرایطی فراهم بشه که شما بیشتر از زندگیت لذت ببری . امیدوارم خداوند همه ی این چشمه های پاکی و روشنی رو برای خانواده هاشون حفظ کنه و شما رو برای ما

همه ی هستی من نهفته در این لبخند تو




و اما یزد
